تبليغاتX
بسم الله الرحمن الرحیم

بسم الله الرحمن الرحیم

آقاجان پس کی می آیی؟...

منم سرگشته‌ی حیرانت ای دوست           کنم یک باره جان قربانت ای دوست

خلیل آسا  شـوق وصـل کـویت                دهم سر بر سـر پیمانت ای دوست

دلــی دارم در آتــش خـــانه کــــرده            میـــان شعـــله هـــا کـاشانه کـرده

دلـــی دارم که از شــــوق وصـــالـت           وجـــودم را ز غـــم ویـــــرانه کــرده

مـــن آن آواره‌ی بشــکسـته حــالـم            ز هجـــرانت بـــتـــــا رو  بـــــر زوالـم

منــم آن مـــرغ ســـرگــردان و تنهـا            پریشــان گشته شد یکبـــاره حـالم

سـحـر ســـر بـــر سـرسجاده کردم            دعــــایی بهــــر آن دلـداده کـــــردم

زحسرت ساغر چشمانم ‌ای دوست            لبـــالب یکســـره از بــــاده کــــردم

دلا تــا کـــی اسیـــر یـــاد یـــــــاری            ز هجــــر یــــار تـــا کــی داغـــداری

بگــو تـــاکــی ز شــوق روی لیـــلی            چـــو مجنـــون پـــریشــان روزگـاری

پـــریشـــانم پــریشـــان روزگــــــارم            مــن آن ســرگشته ی هجــر نگارم

کنــــون عمـــریست بـا امید وصـلت            درون سینـــه آســـــایــش نــــدارم

ز هجـــرت روز و شـب فــریـــاد دارم            ز بیدادت دلـــی نـــــاشــــــاد دارم

درون کوهــســـار سیـنـه ی خــــود            هـــزاران کشـــته چـون فـرهاد دارم

چـــــرا ای نــــازنیــنم بـــی وفـــایی           دمـــا دم بــــا دل مـــن در جفــایـی

چــــرا آشـفــته کــــردی روزگــــــارم           عـــزیــزم دارد این دل هـــم خدایی

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم تیر 1389ساعت 12:19  توسط مسعود  | 

گلهای پرپر

ای خدا...

دو تا علی می شناسم که خیلی درد کشیدن...

دو تا علی می شناسم که به حقشون دیر رسیدن...

دو تا علی می شناسم که خیلی سختی کشیدن...

دو تا علی می شناسم که گلهاشون جلوی چشماشون پرپر شدن...

ای خدا...

دو تا علی می شناسم گلهاشون هنوز غنچه بودن و پرپر شدن...

دو تا علی می شناسم نیمه ی جونشون از دستشون رفت... او عادت داشت وقتی وارد منزل می شه گلش در را براش باز کنه اما امان از اون لحظه ای که دید حتی از او هم رو میگیره...

ای خدا...

علی جان داداش من چی کشیدی تو توی این مدت. اما من و اطرافیان غافل. هیچکی نمی تونه تورو درک کنه اما میبینی حضرت علی چی کشیده؟الان تو درک میکنی که چه صحنه هایی دیده...

چه لحظه هایی و چه عادت هایی و چه دلبستگی هایی رو باید فراموش میکردی...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1389ساعت 12:34  توسط مسعود  | 

بیدارشو

سلام

سوالی مطرح است که آیا اسلام دچار تحریف شده است؟ آیا این اسلام همان اسلام ناب محمدی (ص) است که به دست ما رسیده است؟ تاریخ اسلام شامل چه مواردی است و چه کسانی آن را به ما رسانده و می رسانند؟ این عمامه به سرهای قلابی و یا دیگرانشان؟

اینکه اسلام دارای انحراف است شکی در آن نیست چرا که چند دلیل دلیل واضح دارد. یکی آن زمان که پیامبر در حال گذر از این دنیا بودند لشکری را تعیین فرمودند که در آن بزرگان مهاجر و انصار بودند و اسامه پسر یزید بن حارثه را فرمانده آن قرار داده و او را دستور فرمود که تا حدود شام حرکت کند. هدف پیامبر از این دستور معلوم است و آن دور نمودن مخالفان حضرت علی (ع) در زمان رحلتشان بود. امام علی (ع) می فرمایند:« علت اعزام مردم و تاکید به رفتن توسط پیامبر (ص) برای تثبیت امامت ما بوده است.» اما اسامه و لشکریان از فرمان رسول خدا امنتاع کردند و در زمان رحلت رسول اکرم مشغول به فعالیت سیاسی شده و به تعیین خلیفه پرداختند. آنان نشان دادند که در زمان حیات پیامبر از فرمان او سرپیچی نمودند چه رسد به زمان نبود ایشان و یکی از اهداف پیامبر روشن نمودن این حرکت آنان برای دیگران بود.

با بیرون نرفتن اسامه و رحلت پیامبر و پرداختن گروهی از مردم به تعیین خلیفه٬ عمر فریاد سرداد که پیامبر نمرده است چرا که برای به خلافت نرسیدن امام علی (ع) منکر اصل رحلت پیامبر شد. آن کسی که چند روز قبل نسبت هذیان به پیامبر داد و از درخواست او نسیت به نوشتن امامت بعد از خود و اصل اسلام جلوگیری نمود٬ حال منکر موت پیامبر می شود که ابوبکر اورا متوجه اشتباهش در حیله اش می کند و با هم به سوی سقیفه می شتابند و خلیفه را با حیله انتصاب می کنند و مصلحت عکس العمل حضرت علی (ع) را نمی دانم که چرا تحصن نموده و با دلیل حفظ اسلام ساکت نشسته تا به خانه او حمله شود...

یکی دیگر از دلایل تحریفات را می توان شروع تاریخ نویسی پس از گذشت ده ها سال از وقوع حوادث و جریانات دانست. این فرصت مناسبی برای فرصت طلبان بود که بتوانند آن چه را که به سودشان است منتشر کنند.

همین دو دلیل کافیه و بیشتر از این در حوصله این مطلب نمی گنجد.

حال سوال می شود که آیا حضرت بیکار نشسته بودند تا اینان هرکار که می خواهند انجام بدهند و هرچه که به سودشان است منتشر کنند؟

خیر. برای مثال مگر خداوند در قرآن انسان را از گناه برحذر نمی دارد؟ مگر انسان را توسط آن و پیامبر و حتی عقل خود انسان ره راه راست هدایت نمی کند؟پس چرا انسان گناه می کند؟ آیا این انسان نیست که سرکش است و به دنبال آنچه راحت تر است و نفسش می خواهد٬ می رود؟ پس با وجود حق و باطل  این خود انسان است که انتخاب کند.

اسلام و تاریخ آن به مانند پادشاهی حاکمان نیست که تاریخ آن فقط حوادث و جنگ هایش باشد. بلکه در واقع مجموعه‌ای از تعالیم، سیاست‌ها، اخلاق، فقه، اعتقادات و تفسیر است اما متاسفانه تاریخ را محدود به همان جنگ ها کرده اند.

اما بحث اصلی بنده تحریفات در اسلام و دلایل آن نیست بلکه واقعیتی که در جامعه ما متاسفانه بسیار دیده می شود است.

در وبلاگی دیگر٬ شخصی را اندکی معرفی نمودم که ادعای پیغام بری اسلام را دارد. چرا؟ خوب بنده سوال می کنم از ایشان که آقای مدیر فرهنگی مگر شما معمم نیستید؟ مگر درس حوزوی نخوانده اید؟مگر سیره پیامبر را به شما نیاموخته اند؟شما که خود را لایق امام جماعت عده ای تحصیل کرده می دانید و مسئولیت نماز آنان هر روز بر عهده شماست٬ و شما که در میان نمازها به سخنرانی می پردازید این از همه جا بیخبران حرف های زبان شما را باور کنند و یا حرف عملتان را؟ آیا پیامبر وقتی سخنرانی می فرمود به سخنان خود عمل نمی فرمود؟ مگر شما ادعای پیروی از او را ندارید؟پس دروغ چرا؟ مگر دروغ کلید اتاقی نیست که در آن گناهان حبس شده اند؟منافق کسیت؟ مگر حضرت علی (ع) که شماره تلفن اتاق خود را بر اساس نام او درخواست داده اید نفرمود علامت منافق ۳ چیز است و یکی از آن ها خیانت در امانت است؟ پس چرا و به چه رویی هم خیانت در امانت می کنید و هم دروغ می گویید و هم دم از ولایت و امامت علی (ع) می زنید؟ آن جماعت از همه جا بی خبر که هر روز شما را امام جماعت خود دانسته و به امید ثواب بیشتر در نماز جماعت شرکت می کنند یا نمی دانند و یا خود را به ندانستن زده اند که به چه کسی اقتدا میکنند! شما مسئول گسترش فرهنگ اسلام اصیل در محلی حساس به نام دانشگاه هستید که ساده ترین فرهنگ آن٬ سلام کردن را از کودکی نیاموخته اید؟ آیا پیامبر سفارش به معانقه نفرمودند؟ معانقه پیش کش٬ آیا آداب سلام کردن را نیاموختند؟آیا پیامبر فرمودند هنگامی که به هم میرسید بگویید: « هان!» ؟ آیا فرمودند در جواب سلام بگویید هاااان! ؟ بنده و امثال بنده و جمیع از همه جا بیخبران که پای منبر شما و امثالتان می نشینیم به نقل قول هایتان و یا رفتارتان توجه کنیم؟این چه نوع گسترش فرهنگ اسلام و شیعه است؟ آیا ما دنبال اجنبی ها و وهابیون هستیم که چرا اسلام در اقلیت قرار دارد؟ چرا شیعه در اقلیت قرار دارد؟ دلیلش امثالکم هستید که اسلام را نه آنچه پیامبر در نظر داشت به خورد جوان و غیر جوان می دهید و در خارج از خود ریشه یابی می کنید. آیت الله بهجت اگر سخن از ترس خداوند میزد در نمازش نمایان بود و انگار کم از او ندارید در انطباق رفتار و گفتارتان چرا که از حضرت زهرا (س) می گویید و در ایام فاطمیه مجوز برگزاری کنسرت می دهید.

خود می گویی که قیامت حقیقت است پس تکرار کن که قیامت حقیقت است...

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم اردیبهشت 1389ساعت 23:42  توسط مسعود  | 

آقا جان شرمنده ام...

آقا جان شرمنده ام...دلم پره از خودم شاکیم...

ای تمام آرزویم

غم تو شد آبرویم

آقا  درد دل زیاده

از کجا برات بگویم

تویی اوج مهربونی

ای همای آسمونی

من به دنبال تو هستم

که شاید بدی نشونی

 من با تو ترانه ساختم

ندیده دل به تو باختم

تو رو بعضی وقتا دیدم

اما افسوس نشناختم

ای گل باغ و بهارم

ای همه دار و ندارم

آرزومه وقت مردن

سر رو شونه هات بذارم

 دیگه بسه این جدایی

کی میشه آقا بیایی

 با نوای دل می خونم

مهدی زهرا کجایی

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم اردیبهشت 1389ساعت 16:50  توسط مسعود  | 

غریب...

روزگار غریبی است...

غریب...

....

+ نوشته شده در  شنبه چهارم اردیبهشت 1389ساعت 10:41  توسط مسعود  | 

شیرینترین

گفتمش
شیرین ترین آواز چیست ؟
 چشم غمگینش به رویم خیره ماند
 قطره قطره اشکش از مژگان چکید
لرزه افتادش به گیسوی بلند
 زیر لب غمناک خواند
 ناله زنجیرها بر دست من
 گفتمش
آنگه که از هم بگسلند
 خنده تلخی به لب آورد و گفت
آرزویی دلکش است اما دریغ
بخت شورم ره برین امید بست
و آن طلایی زورق خورشید را
صخره های ساحل مغرب شکست
من به خود لرزیدم از دردی که تلخ
 در دل من با دل او می گریست
 گفتمش
 بنگر در این دریای کور
 چشم هر اختر چراغ زورقی ست
سر به سوی آسمان برداشت گفت
چشم هر اختر چراغ زورقی ست
لیکن این شب نیز دریا یی ست ژرف
ای دریغا شبروان !‌ کز نیمه راه
 می کشد افسون شب در خواب شان
 گفتمش
 فانوس ماه
 می دهد از چشم بیداری نشان
 گفت
 اما در شبی این گونه گنگ
هیچ آوایی نمی اید به گوش
 گفتمش
 اما دل من می تپد
گوش کن اینک صدای پای دوست
گفت
 ای افسوس در این دام مرگ
 باز صید تازه ای را می برند
 این صدای پای اوست
 گریه ای افتاد در من بی امان
 در میان اشک ها پرسیدمش
خوش ترین لبخند چیست ؟
شعله ای در چشم تاریکش شکفت
جوش خون در گونه اش آتش فشاند
گفت
لبخندی که عشق سربلند
وقت مردن بر لب مردان نشاند

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم اسفند 1388ساعت 19:51  توسط مسعود  | 

حاصل عمر

با دل گرفته اومدم پیش علی، ۳ سال پیش یه شعری براش نوشته بودم نشونم داد. این بود:

حاصل عمر به جز خاطره ای بیش نبود

وانهمه در خور اندیشه و تشویش نبود

کاردانی که به سرحد فنا رهسپر است

این همه لایق تشریف پس و پیش نبود

یادگاری که مرا ماند از آن طره به دست

به جز آشفتگی زلف کج اندیش نبود

هستی ما به جهان آه و دمی بود و گذشت

واندر این فاصله مارا خبر از خویش نبود

مثلی گفت مرا سور تهی دست به باغ

که قبایی به قدر و قامت درویش نبود

نوش و نیشی که جهان داشت دبیران همه دید

همه بگذشت ولی نوش کم از نیش نبود

+ نوشته شده در  جمعه سی ام بهمن 1388ساعت 0:52  توسط مسعود  | 

سالروز شهادت دایی فرهاد

دایی عزیز شهادتت مبارک

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم بهمن 1388ساعت 12:0  توسط مسعود  |